متین جونیمتین جونی، تا این لحظه: 23 سال و 7 ماه سن داره

متین ومبین...عزیزم

بدون عنوان

هوقت میخواستی..یه کاراشتبای بکنی باسرعت میومدی..ولی بعدش پشتتو میکردی به ما... ...
29 ارديبهشت 1393

خرابکاری مبین

وقتی اجی متین خواب بودمنم تواشپزخونه بودم تمام بافتنیشو شکافته بودی کلی گریه کرد.... بعدشم دعوات کرد توفکر میکردی بازیه میخندیدی... ...
29 ارديبهشت 1393

بدون عنوان

هروقت میخواستیم بریم بیرون باگریه میخواستی بری روپای باباجون که فرمونوبگیری...قربون رانندگی کردنت... ...
29 ارديبهشت 1393

نمایشگاه کتاب 93

همگی رفته بودیم نمایشگاه کتاب کلی کتاب واسباب بازی براتخریدیم...اونجاهرکی میدیدت میگفت براش اسفنددودکنی هرکی یه چیزی بهت میداد...قربونت برم..بااون چشمای جذابت...یه کلاهی بهت دادن خیلی بهت میومد...اجی متین توخونه همش باهات شاه بازی میکردوتوهم ازخنده ریسه میرفتی...عزیزم... اینجانقش پادشاه راداشتی..وقتی بااجی متین بازی میکردی عاشق این اسباب بازیهای صداداربودی ...همش دنبالشون سینه خیز کل خونه رودورمیزدی.... اینجاهم درحال افتادن بودی..البته محکم سرت خورد به دیواروحسابی جیغ وداد به راه انداختی...پسرگلم... اخرش باکلی بازی وسرگرمی ازگریه ایستادی ...
29 ارديبهشت 1393