بدون عنوان
هوقت میخواستی..یه کاراشتبای بکنی باسرعت میومدی..ولی بعدش پشتتو میکردی به ما... ...
نویسنده :
متین
1:00
تن تاک زدن مبین
خرابکاری مبین
وقتی اجی متین خواب بودمنم تواشپزخونه بودم تمام بافتنیشو شکافته بودی کلی گریه کرد.... بعدشم دعوات کرد توفکر میکردی بازیه میخندیدی... ...
نویسنده :
متین
0:58
بدون عنوان
وقتی موبایل مامانویواشکی بردی...پرازاب دهنش کردی... ...
نویسنده :
متین
0:54
بدون عنوان
بدون عنوان
هروقت میخواستیم بریم بیرون باگریه میخواستی بری روپای باباجون که فرمونوبگیری...قربون رانندگی کردنت... ...
نویسنده :
متین
0:51
پارک ساعی
حمام مبین
عاشق حمام واب بازی بودی...موقعه بیرون امدن همراه باگریه... ...
نویسنده :
متین
0:48
نمایشگاه کتاب 93
همگی رفته بودیم نمایشگاه کتاب کلی کتاب واسباب بازی براتخریدیم...اونجاهرکی میدیدت میگفت براش اسفنددودکنی هرکی یه چیزی بهت میداد...قربونت برم..بااون چشمای جذابت...یه کلاهی بهت دادن خیلی بهت میومد...اجی متین توخونه همش باهات شاه بازی میکردوتوهم ازخنده ریسه میرفتی...عزیزم... اینجانقش پادشاه راداشتی..وقتی بااجی متین بازی میکردی عاشق این اسباب بازیهای صداداربودی ...همش دنبالشون سینه خیز کل خونه رودورمیزدی.... اینجاهم درحال افتادن بودی..البته محکم سرت خورد به دیواروحسابی جیغ وداد به راه انداختی...پسرگلم... اخرش باکلی بازی وسرگرمی ازگریه ایستادی ...
نویسنده :
متین
0:44












